شاید فرصتی باشه....

   
     
 

به نام خدایی که مواظب ماست...

سلام ...

از آخرین دستنوشته ام فکر کنم بیشتر از یکماه و نیم می گذره. این روزها شدیدا درگیر درس و کارهای پایان ترم بود. برای امثال من که شب امتحانی هستند پایان ترم و شبهای امتحان شبهای بسیار سختیه... خدا رو شکر این ترم هم به خوبی و خوشی تموم شد البته هنوز نمرات نیومده ولی ایشالله اونها هم خوب خواهد بود.

چند شب پیش بعد از مدتها فرصت کردم فیلم ببینم. بر عکس خیلی از هم سنها و هم فکرهای من که عاشق فیلمهای خارجی هستند، من چندان علاقه ای به دیدن فیلمهای خارجی ندارم و بیشتر ترجیح میدم که اگه قراره یه فیلم ببینم فیلم ایرانی ببینم و اکثر فیلمهای ایرانی چند ساله اخیر سینمای ایران رو هم دیدم. دیشب فیلم نفوذی رو دیدم. نمی دونم دیدین یا نه. این روزها که اکثر فیلمها تو مایه های عشق و عاشقیه فیلمهایی مثل نفوذی کمتر هستن و کمتر توی سینمای ایران ساخته شده اند. فارغ از داستان فیلم و نواقص فیلمنامه اش که توی اکثر فیلمها هم دیده میشه، نسبتا فیلم قابل قبولی بود و مهمترین پیام این فیلم مسئله ای بود که خیلی از ما ها باهاش درگیریم یعنی قضاوت در مورد بقیه...... چند ماه پیش رامبد جوان مهمون برنامه رادیو هفت شبکه آموزش بود. اونجا حرف قشنگی زد گفت که با اینکه خیلی سخته در مورد بقیه قضاوت نکنیم اما من سعی میکنم که قضاوت نکنم... ما ها یاد گرفتیم که در مورد همه چیز و همه کس نظر بدیم و قضاوت کنیم. یک قسمت از یه آدم رو ببینیم و در مورد کلیت اون آدم نظر بدیم و بقیه مسائل ر وبذاریم کنار و به واسطه یک صفت کلیت آدم رو نقد کنیم.... وقتی حرف از قضاوت میشه من یاد جمله ای از مرحوم شریعتی می افتم: هر وقت خواستی در مورد راه رفتن کسی نظر بدی اول کفشهای اون آدم رو پات کن.... و خوب توی اشل بزرگتر، وقتی می خوایم در مورد کلیت یه آدم نظر بدیم باید بتونیم که خودمون رو جای اون آدم بذاریم، اونچه که تو فکرشه، اونچه که شخصیتش رو تشکیل داده و اتفاقها و محیطی که اون آدم و فکرش رو تشکیل داده......

خوبه که به آدمها فرصت بدیم که در موردشون قضاوت نکنیم و یادمون باشه که آدمها حق قضاوت در مورد آدمیت همدیگر رو ندارند و قضاوت در مورد آدمیت انسانها مال خداست.... شاید فرصتی باشه برای ما که از این به بعد قبل از خواستیم قضاوت کنیم، سعی کنیم که قضاوت نکنیم.....

بد نیست این داستان رو هم بخونیم:

در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر ۲۵ ساله ای که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: "پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند" مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه ۵ ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند. ناگهان پسر دوباره فریاد زد: "پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند."

زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: "پدر نگاه کن باران می بارد،‌ آب روی من چکید!
زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: "‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟!"
مرد مسن گفت: " ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند!"

و اما سی دی دوم این دستنوشته رو می خوام به یه موضوع دیگه اختصاص بدم: موضوعی که خیلی وقته دوست دارم ازش بنویسم و تا به امروز فرصت نشده بود و خوشحالم که بالاخره فرصتی دست داد تا این مطلب رو امروز بنویسم:

با یک مقدمه شروع میکنم:

حدود سیزده چهارده سال پیش هر از چند گاهی توی تلویزیون یا روی در و دیوار حدیثهایی می دیدم مثل احادیث زیر:

امام حسین (ع) فرمود: هركس گره ای از مشكلات مؤمنی باز كند و مشكلش را برطرف نماید، خداوند متعال مشكلات دنیا و آخرت او را اصلاح می نماید.

امام صادق(ع) آمده است: «رفتن مسلمان در پىِ كار برادر مسلمان خويش، از هفتاد بار طوافِ خانه خدا بهتر است»

رسول خدا(ص) فرمود کسیکه مؤمنی را یاری کند خدای بزرگ 73 گرفتاری از او بردارد که یکی از آنها در دنیا باشد و هفتاد و دو دیگر هنگام گرفتاریهای بزرگ و فرمود وقتی که مردم بخود مشغولند (یعنی روز قیامت) (اصول کافی با ترجمه جلد 3 ص 286)

اون موقعها کمتر وقتی این حدیثها رو میدیدم زیاد برام قابل درک نبود که چرا برای برطرف کردن گرفتاریهای مردم و مشکلات مردم این همه حدیث و اینهمه اجر در نظر گرفته شده. اما بعدها که یه کم سن و سالم بییشتر شد و وارد جامعه شدم کم کم به این حدیثها فکر کردم و برام ملموس تر شدن. وقتی که نا امیدانه داری دنبال کاری میری و یه نفر رو خدا جلوی راهت قرار میده اونوقت می فهمی که اینکه وجود یه آدم چقدر می تونه ارزش داشته باشه و حتی یه کار کوچیک چقدر میتونه یه نفر رو خوشحال بکنه. و ارزش این خوشحال کردن یه نفر می تونه اونقدر بزرگ باشه که حضرت رسول (ص) می فرمایند: "هر کس که مومنی را شاد سازد مرا شاد کرده و هر کس مرا شاد کند خدای متعال را شاد ساخته است."وسائل الشیعه ج 16 ص 349". و همچنین از امام صادق (ع): "هرگاه یکی از شما مومنی را شاد بنماید ،خیال نکند که فقط آن مومن را شاد کرده ، به خدا قسم ما را  شاداب کرده ،به خدا قسم رسول خدا را شاد ساخته است." "بحار الانوار ج 71 ص 290". پیامبر اکرم (ص): هر کس غمی از غمهای دنیا را از دل و جان برادر مومن خود بزداید خدای نیز اندوهی از اندوه های او را در جهان آخرت خواهد زدود. شاید حتی اون کار اونقدر کوچیک باشه که اون آدم ارزشش رو نفهمه ولی همون کار به ظاهر کوچیک برای کسی که کارش گیر کرده ارزشش خیلی زیاده، حتی برداشتن یه خار از جلوی راه مردم می تونه اونقدر بزرگ باشه که پیامبر خدا (ص): بنده اى به سبب برداشتن شاخه خارى از سر راه مسلمانان به بهشت رفت. اینکه آدم بتونه کار یه نفر رو انجام بده و مشکلش رو حل بکنه نه یک زحمت بلکه یه فرصته : امام حسین (ع): و بدانید که نیازمندى هاى مردم به شما، یکى از نعمتهایى است که خدا بر شما ارزانى داشته است. اینکه خدا کسی رو سر راه ما قرار بده تا به واسطه ما اون آدم مشکلش حل بشه فرصتیه که خدا در اختیار ما قرار می ده تا به خاطر انجام اون کار ما دل یه نفر رو شاد کنیم و به خودش نزدیکتر بشیم: پیامبر اکرم (ص): نزدیکترین حال بنده مومن به خداوند پرجلال و عزیز هنگامی است که قلب برادر مومنی را شاد کند. همچنین فرمودند: «محبوب‏ترين بندگان نزد خداوند، آن كسى است كه سودش بيشتر به مردم برسد».

من پیش از این هم خیلی علاقه داشتم که تا اونجایی که می تونم به بقیه کمک کنم این وبسایت فرصت خیلی خوبی بود برای من که بتونم با خیلی از همرشته ایهام آشنا بشم و بزرگتر از اون فرصت خیلی خوبی بوده برای اینکه بتونم به خیلی ها کمک بکنم. اگه تا به امروز هم خدا لطف کرده بهم و تونستم موفقیتی رو به دست بیارم مطمئنا بعد از دعای پدر و مادرم به واسطه همین کمکها بوده که خیلیهاش رو توی همین دنیا دیدم. مطمئنا از هر دستی که بدی از همون دست خواهی گرفت و این رو من به کرات دیدم... توی لحظاتی که هیچ امیدی نبوده و توی لحظاتی که فکرشو نمی کردم.... امیدوارم که اگه خدا کمک کرد و فرصتی شد و در آینده هم تونستم که توی یه دانشگاه یا یه مرکز آموزشی کار بکنم بازم بتونم به اونهایی که بهم احتیاج دارند کمک کنم که در این صورت از خودم راضی خواهم بود...... بعضی وقتها یه کمک کوچیک که آدم شاید اصلا به چشم آدم نیاد اونقدر می تونه بزرگ باشه که یه زندگی رو عوض کنه .... پس این فرصتها رو دست کم نگیریم....

و مطمئناً هیچ چیز بزرگتر از این نیست که آدم بتونه و وسیله ای باشه برای اینکه به کسی کمک کنه که به خدا نزدیکتر شه.....

پیامبر اکرم (ص): آنکس که بر رویش دری خیری گشوده شد غنیمت بشمرد و از آن فرصت استفاده کند زیرا نمی داند چه وقت آن در به رویش بسته شود

 و این شاید بزرگترین فرصتی باشه برای همه مون .......

التماس دعا ....

مراقب خودتون باشید

بای تا های

 
 

یکشنبه 16 بهمن 1390

 

شما هم می تونید در مورد این دستنوشته نظر بدید..... برای نظر دادن کلیک کنید

 

مطالب مرتبط با این صفحه
بیوگرافی من
گالری تصاویر من

سایر دستنوشته های من

 

 صفحه اصلی سایت

 بیوگرافی

 مقالات

گالری تصاویر

 حشره شناسی

 کنگره ها

 لینکستان

 دستنوشته ها

 مطالب غیر علمی

 تماس با من

  نظرات شما

 
 
 
 
عضویت در خبرنامه سایت




 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

Copyright © 2010-2012: Mohammad Mahmoudvand, msco_1381@yahoo.com all rights reserved